Ŋαʀβεℓℓα's place

دعوت شده اید به خانه انار، به صرف شعر و چایِ تازه دم، همجوار تعدادی کتاب و اندکی بوی هنر و بسیار بسیار دلتنگی های نانوشته.. مشتاق خواندن و شنیدنتان هستم♥️✨

«طاعون»

Narbella Narbella 3 خرداد · Narbella ·

کتاب پنجم

«طاعون»اثر آلبر کامو 

.

طاعون تمام شد..

باید شاد باشیم؟نمیدانم..

و سر آغاز تمام ماجراهای تاریخ همین نمیدانم هاست..

طاعون تمام شد و به من عزیزان همخونی هدیه داد که بدون دیدنشان آنها را بخشی از وجود خویش میدانم...

طاعون دوست داشتنی است؛ نوشته شده که دوست داشته شود،طاعون خلق شده تا مردمانی متفاوت به دلایل متفاوت آن را دوست بدارند.

شخصیت های کتاب را بسیار نزدیک به واقعیت یافتم و گاهی فراموش میکردم در حال مطالعه یک رمان هستم نه یک واقعه تاریخی(:

با آنکه گاهی نثر کتاب ادبی و پیچیده میشد و درک جملات را سخت تر از حد معمول میکرد خللی در تجربه خواندن برایم ایجاد نشد و از اولین صفحه تا آخرین کلمه حسی همراهم بود که مرتبا یادآوری میکرد این کتاب در مورد روند یک بیماری و مشکلات یک اپیدمی نیست،بلکه کتاب در مورد واکنش ها،دیدگاه ها و شخصیت ها صحبت میکند.

این کتاب در تضاد پذیرش یا رد عشق نوشته شده و خواننده را به داشتن حوصله فولادین دعوت میکند،ریتم کتاب ثابت است اما گاهی قلب مخاطب نیاز به مکث دارد و یا توقع دارد کتاب را تمام شده فرض کنیم و در لحظاتی هم هست که میل به پیش رفتن در متن انسان را در برمی‌گیرد و حتی در لحظاتی جانکاه قلب انسان را در سینه می‌فشرد.

طاعون کتابیست زنده،در قفسه کتابهایم نفس میکشد و هنر آفرین است.

شخصیت های کتاب دوست داشتنی اند:

دکتر ریوی خنثی

تاروی چهار شانه و مهربان

رامبر گریز پا

گراند پیر و وسواسی 

کوتار دیوانه

مادام ریوی آرام

و حتی پرپانلوی تپلی که همه در جامعه اطراف ما حضور دارند.

تمام کتاب را میتوان در آغوش کشید و اجازه داد در سمت چپ سینه انسان سیلاب اشک و خون به راه بیاندازد بی آنکه آدمی را به گریه وادارد.

کتاب سراسر نمادین بود،قابلیت نماد گشایی اش در این پیام کوتاه را ندارم...

اما نکته ای هست، در مورد طاعون، که کامو اغلب آن را «بلا» مینامد، و آن این است که طاعون به راحتی از بین نمی‌رود. آثار خویش را تا مدت‌های مدیدی بر زندگی مردم سایه انداز میکند و در این سایه ها سکونت میگزیند تا روزی که دوباره به دستور «بلا»،موش ها در کف خیابان های یک شهر خوشبخت بمیرند(:

پی نوشت:بهترین ترجمه های این کتاب عبارتند از ترجمه رضا سیدحسینی از نشر نیلوفر و ترجمه کاوه میر عباسی از نشر چشمه، برای احترام به خود و نویسنده کتاب لطفا از یک ترجمه معتبر استفاده کنید من این کتاب رو همزمان با ۴ ترجمه مختلف می‌خوندم و واقعا میتونم بگم تو هیچ کتاب

«موش ها و آدم ها»

«موش ها و آدم ها»

Narbella Narbella 1 خرداد · Narbella ·

کتاب چهارم

«موش‌ها و آدم‌ها» – جان اشتاین‌بک

کتابی کوتاه، ساده و بی‌ادعاست.

در یک روز خوانده می‌شود و تقریباً به همان اندازه هم بی‌سروصدا تمام می‌شود.

نمی‌توانم بگویم عمیقاً متأثر شدم، اما تا حدی از خواندنش لذت بردم. انتظار شاهکار نداشتم و کتاب هم دقیقاً در همان حدی بود که باید:

گاهی بامزه، گاهی کمی شوکه‌کننده، و بعد رهایت می‌کند.

از روند تئاترمانند روایتش لذت بردم.

کتابی نیست که دلم بخواهد دوباره یا سه‌باره بخوانمش؛ هرچند آن‌قدر کوتاه است که اگر هم دوباره خوانده شود، زیاد وقتی نمی‌گیرد.

برای هدیه دادن هم انتخاب من نیست.

نوشته‌ی مترجم در پایان کتاب، به‌طرز عجیبی دقیق، حرف‌های دلم را درباره‌ی داستان زد و بسیاری از تحلیل‌های مهم را پیشاپیش انجام داده بود.(سروش حبیبی،نشر ماهی)

هنر نویسندگی اشتاین‌بک را نمی‌توان نادیده گرفت، اما «موش‌ها و آدم‌ها» از آن کتاب‌هاست که خوانده می‌شود، دیده می‌شود و از آن عبور می‌کنی.

حتی شاید نیازی به نقد هم نداشته باشد :)

«بیگانه»

Narbella Narbella 1 خرداد · Narbella ·

کتاب سوم

«بیگانه» اثر آلبر کامو 

بیگانه کتاب گسی است!طعم خرمالوی نارس میدهد!

نمیتوان از آن متنفر بود و نمیتوان عاشقش بود،انسان را احساساتی نمیکند.

بیگانه برای من کتاب بیگانه ای نبود،لااقل خیلی هم بیگانه نبود!چیزهایی در عمق خود داشت که مرا در مقابل افکار برهنه ام قرار میداد. منتها بر خلاف تصوراتم،افکار من ،بدن یک الهه یونانی نبود که از دیدنش لذت ببرم..

افکارم بدنی نحیف و مردانه بود با دستانی غول پیکر و ساعدهایی به اندازه کمرش،موهایش آشفته و خاک گرفته بود،۳ دندان جلویی این مرد شکسته و دهانش نیمه باز بود!به سختی روی پاهایش ایستاده بود و با این حال رو به موت نبود!

بیگانه برایم آشنا بود،کمی از من،کمی از کوندرا،کمی از جامعه ، کمی دوست داشتن و مقداری غریبگی را با هم آمیخته حس میکردم.

متنش را بسیار دوست داشتم و به راحتی خواندمش،کار راحتی بود و از خواندنش هیچ عذابی بر من وارد نشد! با این حال کتابی نیست که برای کسی هدیه ببرم!برای خودم خوب است..هرکسی باید خودش انتخاب کند تا بیگانه را بخواند و با این بیگانه آشنا شود!

«مرسو»ی داستان بیگانه به شدت صادق است،اما صداقت در سیاست و دولت و حکومت ارزشمند نیست. مرسو احساسات را تجربه میکند اما از درک احساساتش عاجز است...واقع نگر است و عاری از پشیمانی!

و من بیگانه را اینگونه شناخته ام، با پرسش‌هایی که شاید هرگز پاسخی نیابند.!

«بار هستی»

«بار هستی»

Narbella Narbella 31 اردیبهشت · Narbella ·

کتاب دوم 

«بار هستی» اثر میلان کوندرا

میلان کوندرا این کتاب را در سال ۱۹۸۴ و در ۵۵سالگی منتشر کرد. او متولد جمهوری چک است و در سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد. دانستن این پیشینه‌ی پر فراز و نشیب، ممکن است در ابتدای مواجهه با کتاب، خواننده را به قضاوتی ناپخته—مثبت یا منفی—درباره‌ی نویسنده سوق دهد؛ درست شبیه همان دوگانگی‌ای که عنوان کتاب القا می‌کند.

اما نکته‌ی جالب اینجاست که پس از پایان «بار هستی»، کوندرا را نه با کشور زادگاهش می‌شناسید، نه با تبعید و تاریخ و عدد؛ آن چه از او می ماند نگاهش به انسان و زندگی است. 

بار هستی از آن کتابهایی نیست که احساساتت را قلقلک بدهد یا اشکت را در بیاورد،در آغاز یه شکل یک رمان عاشقانه و تا حدی ساده به سخن می آید اما در ادامه به خواننده اجازه میدهد احساسات را،افکار را ببیند،نه صرفا همدان پنداری کند یا احساساتی شود.

همین فاصله آگاهانه و حساب شده به من اجازه داد تا به جای پناه بردن و یا تقدیس کردن ،برای فهم داستان و شخصیت ها تلاش کنم که بسی تجربه ای کمیاب و قابل تقدیر است.

کوندرا بارها با مخاطب مستقیم سخن می‌گوید و حتی نظرش را بی پرده اعلام میکند.

روایت پراکنده و پازل گونه است و همین پراکندگی و‌پازل گونه بودن نقطه اوج کتاب است.

اغلب حس میکردم نویسنده خاطرات این افراد را ناگهانی به خاطر آورده و نوشته است،هرجا بخواهد صبر میکند،مکث میکند،به عقب بازمی‌گردد و حتی از زاویه دید دو شخصیت یک موقعیت را توصیف میکند، و در نهایت هرچه را بی اهمیت بداند رها میکند و ادامه نمی‌دهد.گاه جزییات را توصیف میکند و گاهی کلی نگری را برمی‌گزیند.

در کل روند کتاب عجیب است،نه روان و نه خسته کننده، پایان کتاب احساسات انسان را بر نمی انگیزد،بیشتر شبیه پایان یک فیلم فلسفی است که بعد از تیتراژ پایانی،تازه افکار به ذهن آشفته هجوم می آورند،سیصد و اندی صفحه کتاب خوانده ای،سرت سوت میکشد بی آنکه داستان عجیبی خوانده باشی!

در میانه داستان گم میشوی و در انتهای آن خودت را باز میابی،شاید هم خود جدیدت را✨

«جین ایر»

«جین ایر»

Narbella Narbella 31 اردیبهشت · Narbella ·

کتاب اول«جین ایر» اثر شارلوت برونته

«جین ایر» اثر شارلوت برونته، یکی از سه خواهر نویسنده برونته است که در ۳۶ سالگی درگذشت. آثار دیگری هم دارد، اما این رمان از همه مشهورتر است، نه فقط به خاطر داستان، بلکه به دلیل بازتاب زندگی و تغییرات فرهنگی دوران ویکتوریا.

با وجود تلاش من برای اتمام کتاب، پایان آن نتیجه‌ای که انتظار داشتم نداشت. ساده‌انگارانه بود، گویی حوصله نویسنده در فصل آخر تمام شده و فقط داستان را می‌خواهد تمام کند،با این حال، فضاسازی رمان بی‌نهایت دوست‌داشتنی است. جزئیات را چنان ظریف و هنرمندانه توصیف کرده که گاهی حوصله‌ات سر می‌رود، اما همین توجه دقیق به محیط و احساسات، خلاقیت ذهن نویسنده را نشان می‌دهد که بسیار ستودنیست. دسترسی محدود خواننده به زاویه دید جین ایر باعث می‌شود پیچش‌های داستانی شکل بگیرند و همین محدودیت در پایان رمان بیشتر خودنمایی می‌کند. ما فقط آنچه را جین می‌خواهد بدانیم دریافت می‌کنیم، نه بیشتر و این ویژگی هم نقطه ضعف است و هم نقطه قوت.

داستان از دید یک دختر ۱۰ ساله شروع می‌شود و تا داستان یک زن ۳۰ ساله ادامه دارد. گاهی حس می‌کردم جین قرار است تا ۶۰ سالگی هم داستانش را روایت کند! استفاده از نکات ظریف برای جلب توجه مخاطب هم در زمان خود نوآورانه بوده است.

برای دختران، «جین ایر» رمانی مهم و خواندنی است. بسیاری مجذوب فضای کتاب و داستان عاشقانه شده‌اند، عده‌ای از زیاده‌روی‌های مذهبی متن لذت برده‌اند. با این حال، از نظر من یک بار خواندن کافی است و در مقایسه با رمان «ربکا»، از لحاظ نوشتار، بیان و پایان‌بندی، «ربکا» برای خواندن دوباره جذاب‌تر است.

کتاب به شدت به مسیحیت و اعتقادات جین می‌پردازد. این موضوع ممکن است تحسین برخی را برانگیزد، اما از نظر من طعنه‌ای است بر دیدگاه‌های بسته مذهبی در بستر تاریخ، به ویژه از طریق کشیش جوانی که دیدگاه‌های متعصبانه ای نشان می‌دهد و خواننده خودش باید تصمیم بگیرد آنها را بپذیرد یا نقد کند.

مباحث مذهب و جنسیت در متن پراکنده‌اند، و اغلب در قالب پرسش‌هایی درباره تفاوت زن و مرد، کار درست و غلط یا آسان و سخت بیان میشوند. به نظر می‌رسد اکثر طرفداران کتاب خوانندگانی احساسی و پر شور هستند که بیشتر به مفاهیم سطح داستان علاقه نشان میدهند.

با وجود این تجارب بازهم می‌توان کتاب را در رده کتابهای لذت‌بخش با تجربه خواندن یک رمان کلاسیک مناسب دسته بندی کرد.