Ŋαʀβεℓℓα's place

دعوت شده اید به خانه انار، به صرف شعر و چایِ تازه دم، همجوار تعدادی کتاب و اندکی بوی هنر و بسیار بسیار دلتنگی های نانوشته.. مشتاق خواندن و شنیدنتان هستم♥️✨

خوبترینم..!

Narbella Narbella 3 خرداد · Narbella ·

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافی ست

.

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو؟

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافی ست

.

گله‌ای نیست، من و فاصله‌ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

.

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

.

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه‌ی شعر بچینم کافی ست

.

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم! کافی ست

«طاعون»

Narbella Narbella 3 خرداد · Narbella ·

کتاب پنجم

«طاعون»اثر آلبر کامو 

.

طاعون تمام شد..

باید شاد باشیم؟نمیدانم..

و سر آغاز تمام ماجراهای تاریخ همین نمیدانم هاست..

طاعون تمام شد و به من عزیزان همخونی هدیه داد که بدون دیدنشان آنها را بخشی از وجود خویش میدانم...

طاعون دوست داشتنی است؛ نوشته شده که دوست داشته شود،طاعون خلق شده تا مردمانی متفاوت به دلایل متفاوت آن را دوست بدارند.

شخصیت های کتاب را بسیار نزدیک به واقعیت یافتم و گاهی فراموش میکردم در حال مطالعه یک رمان هستم نه یک واقعه تاریخی(:

با آنکه گاهی نثر کتاب ادبی و پیچیده میشد و درک جملات را سخت تر از حد معمول میکرد خللی در تجربه خواندن برایم ایجاد نشد و از اولین صفحه تا آخرین کلمه حسی همراهم بود که مرتبا یادآوری میکرد این کتاب در مورد روند یک بیماری و مشکلات یک اپیدمی نیست،بلکه کتاب در مورد واکنش ها،دیدگاه ها و شخصیت ها صحبت میکند.

این کتاب در تضاد پذیرش یا رد عشق نوشته شده و خواننده را به داشتن حوصله فولادین دعوت میکند،ریتم کتاب ثابت است اما گاهی قلب مخاطب نیاز به مکث دارد و یا توقع دارد کتاب را تمام شده فرض کنیم و در لحظاتی هم هست که میل به پیش رفتن در متن انسان را در برمی‌گیرد و حتی در لحظاتی جانکاه قلب انسان را در سینه می‌فشرد.

طاعون کتابیست زنده،در قفسه کتابهایم نفس میکشد و هنر آفرین است.

شخصیت های کتاب دوست داشتنی اند:

دکتر ریوی خنثی

تاروی چهار شانه و مهربان

رامبر گریز پا

گراند پیر و وسواسی 

کوتار دیوانه

مادام ریوی آرام

و حتی پرپانلوی تپلی که همه در جامعه اطراف ما حضور دارند.

تمام کتاب را میتوان در آغوش کشید و اجازه داد در سمت چپ سینه انسان سیلاب اشک و خون به راه بیاندازد بی آنکه آدمی را به گریه وادارد.

کتاب سراسر نمادین بود،قابلیت نماد گشایی اش در این پیام کوتاه را ندارم...

اما نکته ای هست، در مورد طاعون، که کامو اغلب آن را «بلا» مینامد، و آن این است که طاعون به راحتی از بین نمی‌رود. آثار خویش را تا مدت‌های مدیدی بر زندگی مردم سایه انداز میکند و در این سایه ها سکونت میگزیند تا روزی که دوباره به دستور «بلا»،موش ها در کف خیابان های یک شهر خوشبخت بمیرند(:

پی نوشت:بهترین ترجمه های این کتاب عبارتند از ترجمه رضا سیدحسینی از نشر نیلوفر و ترجمه کاوه میر عباسی از نشر چشمه، برای احترام به خود و نویسنده کتاب لطفا از یک ترجمه معتبر استفاده کنید من این کتاب رو همزمان با ۴ ترجمه مختلف می‌خوندم و واقعا میتونم بگم تو هیچ کتاب

آلبر کامو

آلبر کامو

Narbella Narbella 3 خرداد · Narbella ·

آلبرت کاموس «Abert camus»معروف به آلبر کامو (چون فرانسویا آخر کلمه‌ها رو می‌خورن).

در سال ۱۹۱۳ به دنیا اومد، خانوادش فقیر بودن و با بورسیه تحصیلی به دبیرستان رفت. کامو بعداً در دانشگاه فلسفه خوند و ترکیب فقر، تحصیل و فضای التهاب جهانی—در حالی که دو جنگ جهانی رو تجربه کرده بود—خیلی روی نوشته‌هاش تأثیر گذاشت.

آلبر کامو، اسطوره و الگو نیست، بی شک انسان خوش فکر و عمیقی هست، اما اسطوره نیست و انسان خوبیه؛برای خوب بودن نیازی به کامل بودن نیست. او به جای کامل بودن، متفکر بود؛ ویژگی‌ای که من خیلی دوسش دارم و به نظرم قابل ستایشه!

این مرد در سن ۴۷ سالگی بر اثر تصادف رانندگی از دنیا رفت، یعنی سال ۱۹۶۰. از کامو یک دختر و یک پسر دوقلو برای همسر دومش به یادگار موند و برای معشوقه فرانسویش هم نامه‌هایی به جا مونده که در سال ۲۰۱۸ به کتاب تبدیل شدن.

کامو علاوه بر فکر، به احساساتش هم توجه داشت؛ منزوی نبود، اما گاهی احساس تنهایی می‌کرد. به نظر من، او یکی از مردان برجسته قرن ۲۰ بود و در عین حال یک آدم عادی. اگر کتاباش نبودن، خیلی چیزای قشنگ و تجربه‌های انسانی از دستمون می‌رفت.

این خلاصه‌ای بود که دلم می‌خواست قبل از معرفی طاعون، درباره‌ی نویسنده‌ی پرآوازه و پرحاشیه‌ش بگم.(:

یادآوری

یادآوری

Narbella Narbella 2 خرداد · Narbella ·

اینقدر عمر آدم کوتاهه و تعداد آدمای زمین زیاد..که اگه بخوای خودتو مقایسه کنی قطعا قبل از زندگی کردن می‌میری!

یادت باشه از تو فقط یدونه هست.‌‌.دنبال مسیر و راه خودت باش..همه معیارها و مقیاس ها در زندگی شبیه بازیچه و لطیفه و شوخین متوجهی؟

خوشبختی هم یه احساس درونیه که نه اندازه گیری میشه و نه دیده میشه(:

اغلب خوشبختی ها هم عمر کوتاهی دارن گاهی چند لحظه و چند ساعتن و گاهی چند سالی طول میکشن اما همیشه زندگی اون روی خودشو به آدم نشون میده بالاخره...همه بالا و پایین دارن..مقایسه نکن خودتو..

احتمالاً درسته که میگن خوشبختی مال قصه هاست،فقط تو fairytale Storys پرنس و پرنسس سال‌های سال کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکنن..

با احترام منطق فراموش شدت

«موش ها و آدم ها»

«موش ها و آدم ها»

Narbella Narbella 1 خرداد · Narbella ·

کتاب چهارم

«موش‌ها و آدم‌ها» – جان اشتاین‌بک

کتابی کوتاه، ساده و بی‌ادعاست.

در یک روز خوانده می‌شود و تقریباً به همان اندازه هم بی‌سروصدا تمام می‌شود.

نمی‌توانم بگویم عمیقاً متأثر شدم، اما تا حدی از خواندنش لذت بردم. انتظار شاهکار نداشتم و کتاب هم دقیقاً در همان حدی بود که باید:

گاهی بامزه، گاهی کمی شوکه‌کننده، و بعد رهایت می‌کند.

از روند تئاترمانند روایتش لذت بردم.

کتابی نیست که دلم بخواهد دوباره یا سه‌باره بخوانمش؛ هرچند آن‌قدر کوتاه است که اگر هم دوباره خوانده شود، زیاد وقتی نمی‌گیرد.

برای هدیه دادن هم انتخاب من نیست.

نوشته‌ی مترجم در پایان کتاب، به‌طرز عجیبی دقیق، حرف‌های دلم را درباره‌ی داستان زد و بسیاری از تحلیل‌های مهم را پیشاپیش انجام داده بود.(سروش حبیبی،نشر ماهی)

هنر نویسندگی اشتاین‌بک را نمی‌توان نادیده گرفت، اما «موش‌ها و آدم‌ها» از آن کتاب‌هاست که خوانده می‌شود، دیده می‌شود و از آن عبور می‌کنی.

حتی شاید نیازی به نقد هم نداشته باشد :)

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده‌دلان را سر گلگشت چمن نیست

از آتش سودای تو و خارِ جفایت

آن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست

در حَشْر چو بینند بدانند که وحشیست

آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست 

وحشی بافقی