کتاب چهارم

«موش‌ها و آدم‌ها» – جان اشتاین‌بک

کتابی کوتاه، ساده و بی‌ادعاست.

در یک روز خوانده می‌شود و تقریباً به همان اندازه هم بی‌سروصدا تمام می‌شود.

نمی‌توانم بگویم عمیقاً متأثر شدم، اما تا حدی از خواندنش لذت بردم. انتظار شاهکار نداشتم و کتاب هم دقیقاً در همان حدی بود که باید:

گاهی بامزه، گاهی کمی شوکه‌کننده، و بعد رهایت می‌کند.

از روند تئاترمانند روایتش لذت بردم.

کتابی نیست که دلم بخواهد دوباره یا سه‌باره بخوانمش؛ هرچند آن‌قدر کوتاه است که اگر هم دوباره خوانده شود، زیاد وقتی نمی‌گیرد.

برای هدیه دادن هم انتخاب من نیست.

نوشته‌ی مترجم در پایان کتاب، به‌طرز عجیبی دقیق، حرف‌های دلم را درباره‌ی داستان زد و بسیاری از تحلیل‌های مهم را پیشاپیش انجام داده بود.(سروش حبیبی،نشر ماهی)

هنر نویسندگی اشتاین‌بک را نمی‌توان نادیده گرفت، اما «موش‌ها و آدم‌ها» از آن کتاب‌هاست که خوانده می‌شود، دیده می‌شود و از آن عبور می‌کنی.

حتی شاید نیازی به نقد هم نداشته باشد :)